پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد

بر عکس رخ خویش نگارم نگران شد

شیرین لب او تا که به گفتار درآمد

عالم همه پر ولوله و شور و فغان شد

چون عزم تماشای جهان کرد ز خلوت

آمد به تماشای جهان جمله جهان شد

هر نقش که او خاست بر آن نقش برآمد

پوشید همان نقش و بدان نقش عیان شد

هم کثرت خود گشت درو واحد خود دید

هم عین همین آمد و هم عین همان شد

جائی همه اسم آمد و جایی همگی رسم

جائی همه جسم آمد و جائی همه جان شد

هم پرده برانداخت ز رخ کرد تجلّی

هم پرده خود گشت و پس پرده نهان شد

ای مغربی آن یار که بی نام و نشان بود

از پرده برون آمد و با نام و نشان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹بی نقاب آن جمال نتوان دید
  2. شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد
  3. شمارهٔ ۸۱دلی دارم که در روی غم نگنجد
  4. شمارهٔ ۸۲مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد
  5. شمارهٔ ۸۳اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشد
  6. شمارهٔ ۸۴مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد
  7. شمارهٔ ۸۵رخ زیبای تو را آینه ای میباید
  8. شمارهٔ ۸۶ز دریا موج گوناگون برآمد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.