پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

دلی دارم که در روی غم نگنجد

چه جای غم که شادی هم نگنجد

میان ما و یار همدم ما

اگر همدم نباشد دم نگنجد

حدیث بیش و کم اینجا رها کن

که اینجا وصف بیش و کم نگنجد

چنان پر گشت گوش از نغمه دوست

که در وی بانگ زیر و بم نگنجد

جز انگشتی که عالم خاتم اوست

دگر چیزی دراین خاتم نگنجد

دلی کاو فارغست از سوز و ماتم

در او هم سور هم ماتم نگنجد

رسد هر کز بحالی آدمیزاد

که آنجا عالم و آدم نگنجد

زبان ای مغربی درکش ز گفتار

مگو چیزی که در عالم نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشد
  2. شمارهٔ ۸۴مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد
  3. شمارهٔ ۸۵رخ زیبای تو را آینه ای میباید
  4. شمارهٔ ۸۶ز دریا موج گوناگون برآمد
  5. شمارهٔ ۸۷می حدیثی از لب ساقی روایت می کند
  6. شمارهٔ ۸۸سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
  7. شمارهٔ ۸۹بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
  8. شمارهٔ ۹۰دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.