پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد

تو مپندار که او مستی ازین می دارد

هیچ با هوش نیاید نفسی از مستی

آنکه از ساقی جان جام پیاپی دارد

دل برقص است از آن نغمه که گردون در چرخ

مست از وی نه سماع از دف و از نی دارد

یکنفس نیست دلم از نظر وی خالی

هرچه دارد دل من از نظر وی دارد

سایه مهر توام مهر تو از پی دارم

چندا سایه که خورشید تو در پی دارد

هر کجا هست بهاری زده ئی خالی نیست

دل بهاری ز گلستانِ تو در پی دارد

لیلی حسن ترا هم دل مجنون حی است

وه چو لیلی است که مجنون تو در حی دارد

آنکه در مملکت فقر و فنا پادشه است

با چنین ملک کیان، ملک کیان کی دارد

مغربی زنده و باقی نه بنان است و بجان

که مر او زندگی از باقی و از حی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد
  2. شمارهٔ ۸۵رخ زیبای تو را آینه ای میباید
  3. شمارهٔ ۸۶ز دریا موج گوناگون برآمد
  4. شمارهٔ ۸۷می حدیثی از لب ساقی روایت می کند
  5. شمارهٔ ۸۸سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
  6. شمارهٔ ۸۹بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
  7. شمارهٔ ۹۰دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
  8. شمارهٔ ۹۱دل از بند من بیدل رها شد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.