پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

رخت گرچه چو خورشید فلک مستور می‌باشد

دلم هم در فروغ خویشتن مستور می‌باشد

نقابی نیست رویت را به جز رخت دایم

نقابی گر بود مهر رخت را نور می‌باشد

به ما نزدیک نزدیک است و از ما دور دور آن رخ

که از افراط نزدیکی به غایت دور می‌باشد

جهان خورشید او بگرفت و شد زو بی‌نصیب آن کس

که چون خفّاش از خورشید دیدن کور می‌باشد

به هجر خویشتن باید طلب کردن وصال او

که مردم وصل او دایم ز خود مهجور می‌باشد

قصور و حور و ولدان را نمی‌دانم ولی دانم

من آن کس را که ولدان و قصور و حور می‌باشد

که تا جامع و فاضل ز ایزد کرده‌ام حاصل

که رطب و یابس عالم در او مسطور می‌باشد

ز جام نرگس مست و لب میگون آن ساقی

روان مغربی گه مست و گه مخمور می‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
  2. شمارهٔ ۷۹بی نقاب آن جمال نتوان دید
  3. شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد
  4. شمارهٔ ۸۱دلی دارم که در روی غم نگنجد
  5. شمارهٔ ۸۲مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد
  6. شمارهٔ ۸۳اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشد
  7. شمارهٔ ۸۴مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد
  8. شمارهٔ ۸۵رخ زیبای تو را آینه ای میباید
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.