پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

از جنبش این دریا هر موج که برخیزد

بر والوی جان آید بر ساحل دل ریزد

دل را همه جان سازد، جان را همه دل آنگه

جان و دل جانانرا با یکدیگر آمیزد

جان و دل جانان را با یکدیگر آن لحظه

فرقی نتوان کردن تمیز چو برخیزد

چون پادشه وحدت بگرفت ولایت را

آنملک بدان کثرت، بگذارد و بگریزد

جائیکه یقین آمد، شک را چه محل باشد

ظلمت بکجا ماند با نور که بستیزد

سنگان صحاریرا سیراب کند هر دم

از فیض چنین دریا ابریکه برانگیزد

از گلشن جان و دل فی الحال فرو شوید

گردیکه براو گه گه غربال هوا بیزد

ای مرد بیابانی بگریز ازین ساحل

زان پیش که در دامن موجیت فرو ریزد

چون مغربی آنکس کاو پرورده این بحر است

از بحر نیندیشد وز موج نپرهیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳جانم از پرتو روی چنان می‌گردد
  2. شمارهٔ ۷۴مرا بفقر و فنا افتخار میباشد
  3. شمارهٔ ۷۵رخت هر دم جمالی مینماید
  4. شمارهٔ ۷۶رخت گرچه چو خورشید فلک مستور می‌باشد
  5. شمارهٔ ۷۷چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
  6. شمارهٔ ۷۸دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
  7. شمارهٔ ۷۹بی نقاب آن جمال نتوان دید
  8. شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.