پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید

تا مراد دل و دیده ز تو حاصل گردید

به امیدی که رسد موجی از آن بحر بدل

سالها ساکن آن لجّه و ساحل گردید

منزلی به ز دل و دیده من هیچ نیافت

ماه من گرچه بسی گرد منازل گردید

دل که دیوانه زنجیر سر زلف تو بود

هم بزنجیر سر زلف تو عاقل گردید

عاقبت یافت در آن بند سلاسل آرام

سالها گرچه در آن بند و سلاسل گردید

مکر و دستان و فریب و حیل پیر خرد

پیش نیرنگ و فسونهای تو باطل گردید

پرده بردار ز رخ تا که روان حل گردد

هرچه بر من ز سر زلف تو مشکل گردید

گر دلم آینه کامل رخسار تو نیست

عکس انوار رخت را بچه قابل گردید

روی با روی تو آورد، از آن مقبل شد

هم ز اقبال رخ تست که مقبل گردید

هر که از کامل ما یافت نظر کامل شد

مغربی از نظر اوست که کامل گردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰ز قدت سرو بستان آفریدند
  2. شمارهٔ ۷۱از جنبش این دریا هر موج که برخیزد
  3. شمارهٔ ۷۲شاه بتان ماه رخان عرب رسید
  4. شمارهٔ ۷۳جانم از پرتو روی چنان می‌گردد
  5. شمارهٔ ۷۴مرا بفقر و فنا افتخار میباشد
  6. شمارهٔ ۷۵رخت هر دم جمالی مینماید
  7. شمارهٔ ۷۶رخت گرچه چو خورشید فلک مستور می‌باشد
  8. شمارهٔ ۷۷چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.