پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

دلی نداشتم آنهم که بود، یار ببرد

کدام دل که نه آن یار غمگسار ببرد

به نیم غمزه روان چه من هزار بود

بیک کرشمه دل همچو من هزار ببرد

هزار نقش برانگیخت آن نگار ظریف

که تا بنقش دل از دستم آن نگار ببرد

بیادگار دلی داشتم از حضرت دوست

ندانم ارچه سبب دوست یادگار ببرد

دلم که آینه روی دوست داشت غبار

صفای چهره او از دلم غبار ببرد

چو در میانه درآمد خرد کنار گرفت

چو در کنار درآمد دل از کنار ببرد

اگرچه درد دل مسکین من قرار گرفت

ولیکن از دل مسکین من قرار ببرد

بهوش بودم یا اختیار در همه کار

زمن بعشوه گری هوش و اختیار ببرد

کنون نه جان و نه دل دارم، نه عقل و نه هوش

چو عقل و هوش و دل و جان هر چهار ببرد

چو آمد او بمیان رفت مغربی زمیان

چو او بکار درآمد مرا ز کار ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱از جنبش این دریا هر موج که برخیزد
  2. شمارهٔ ۷۲شاه بتان ماه رخان عرب رسید
  3. شمارهٔ ۷۳جانم از پرتو روی چنان می‌گردد
  4. شمارهٔ ۷۴مرا بفقر و فنا افتخار میباشد
  5. شمارهٔ ۷۵رخت هر دم جمالی مینماید
  6. شمارهٔ ۷۶رخت گرچه چو خورشید فلک مستور می‌باشد
  7. شمارهٔ ۷۷چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
  8. شمارهٔ ۷۸دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.