پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد

غمش با هر دلی سودا و بازار دگر دارد

جمال و عشق آندلبر ز هر معشوق و هر عاشق

بگاه جلوه نظاّری و دیداری دگر دارد

اگرچه دیده گلزار روی او مشو قانع

که روی او جز این گلزار، گلزاری دگر دارد

اگر او‌دیده دادت که دیدارش بدو بینی

طلب کن دیده دیگر که دیداری دگر دارد

اگر در ساعتی صد بار رخسارش بصد دیده

همی بینی مشو قانع که رخساری دگر دارد

چو گفتارش بدانگوشی که او بخشید بشنیدی

برو گوشی دگر بستان که گفتاری دگر دارد

مگو در شهر و بازارش خریدارش منم تنها

که در هر شهر و بازاری خریداری دگر دارد

تو تنها نیستی بیمار آن چشم شوخ آن دلبر

که چشمش چون تو در هر گوشه بیماری دگر دارد

نه تنها مغربی باشد گرفتار سر زلفش

که زلف او بهر موئی گرفتاری دگر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهاد
  2. شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند
  3. شمارهٔ ۶۶دل ما هر نفسی مشرب دیگر دارد
  4. شمارهٔ ۶۷مَهَت هر لحظه از کو می‌نماید
  5. شمارهٔ ۶۸دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید
  6. شمارهٔ ۶۹دلی نداشتم آنهم که بود، یار ببرد
  7. شمارهٔ ۷۰ز قدت سرو بستان آفریدند
  8. شمارهٔ ۷۱از جنبش این دریا هر موج که برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.