پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد

بهر رخت ز مشرق آدم پدید شد

پوشیده بود روی تو در زیر موی تو

چون بازگشت موی تو از هم پدید شد

جان جهان که در خم زلف نو بد نهان

زلف ترا بهر شکن و خم پدید شد

بر ملک نیستی لب لعلت سحرگهی

یکدم دمید و عالم از آندم پدید شد

مجروح نیش غمزه مرد افکن ترا

هم از لب چه نوش تو مرهم پدید شد

برهر دلی که گشت جمال تو جلوه گر

در وی هزار نقش دمادم پدید شد

تا شد یقین که شادیت اندر غم دلست

دل را هزار خرّمی از غم پدید شد

خورشید آسمان ولایت ظهور یافت

تا مغربی ز عالم مغرب پدید شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  2. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  3. شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
  4. شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
  5. شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد
  6. شمارهٔ ۶۳تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد
  7. شمارهٔ ۶۴پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهاد
  8. شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.