پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود

خود را بشکل و وضع جهانی بخود نمود

اسرار خویش را به هزاران زبان بگفت

گفتار خویش را بهمه گوشها شنود

در ما نگاه کرد هزاران هزار یافت

در خود نگاه کرد بغیر از یکی نبود

در هرکه بنگرد همه عین خود بدید

چون جمله را برنگ خود آورد در وجود

یک نکته گفت یار، ولیکن بسی شنید

یکدانه کشت دست، ولیکن بسی درود

خود را بسی نمود بخود یار و جلوه کرد

لیکن نبود هیچ نمودی جز این نمود

از دستی هستی همه عالم خلاص یافت

تا یار بر جهان در گنج نهان گشود

کس در جهان نماند کزو مایه نبرد

آنمایه بود یا نه اصل زیان و سود

با آنکه شد غنی همه عالم ز گنج او

یکجو ازو نه کاست نه یکجو دراو فزود

چون مغربی هرآنکه بدان گنج راه یافت

بگشود بر جهان کف و گنج عطا نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد
  2. شمارهٔ ۶۳تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد
  3. شمارهٔ ۶۴پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهاد
  4. شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند
  5. شمارهٔ ۶۶دل ما هر نفسی مشرب دیگر دارد
  6. شمارهٔ ۶۷مَهَت هر لحظه از کو می‌نماید
  7. شمارهٔ ۶۸دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید
  8. شمارهٔ ۶۹دلی نداشتم آنهم که بود، یار ببرد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.