پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

ساختی از عین خود غیری که عالم این بود

نقشی آوردی پدید از خود که آدم این بود

هر زمان آری برون از خویشتن نقشی دگر

یعنی از دریای ما موج دمادم این بود

هستی خود را نمودی در لباس مختلف

یعنی آنچه عالمش خوانند و آدم این بود

برنگین خاتم دل گشت نامت منقّش

دل ترا چون خاتم آمد نقش خاتم این بود

جامع ذات و صفات عالم و آدم بکل

احمد آمد یعنی این مجموع عالم این بود

اسم اعظم را جز این مظهر نباشد در جهان

بگذر از مظهر که عین اسم اعظم این بود

فاتح باب شفاعت خاتم ختم رسل

آنکه فتح و ختم شد او را مسلّم این بود

آخر سابق که نحن الاحزون السابقون

آنکه در گل آمد و بر گل مقدم این بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
  2. شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد
  3. شمارهٔ ۶۳تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد
  4. شمارهٔ ۶۴پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهاد
  5. شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند
  6. شمارهٔ ۶۶دل ما هر نفسی مشرب دیگر دارد
  7. شمارهٔ ۶۷مَهَت هر لحظه از کو می‌نماید
  8. شمارهٔ ۶۸دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.