پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

چو بحر نامتناهیست دایما موّاج

حجاب وحدت دریاست کثرت امواج

جهان و هرچه در او هست جنبش دریاست

ز قعر بحر بساحل همی کند اخراج

دلم که ساحل بینهایت اوست

بود مدام بامواج بحر او محتاج

علاج درد دلم غیر موج دریا نیست

چو طرفه درد که موحش بود در او علاج

بهر خسی برسد زین محیط در و گهر

یکی بخس رسد از وی یکی بگوهر باج

از این محیط که عالم بجنّت اوست سراب

مراست عذب و فرات و تراست ملح اجاج

بلون و طعم اگر مختلف همی گردد

ز اختلاف محل است و انحراف مزاج

هر آنچه مغربی از کاینات حاصل کرد

بگرد بحر محیطش بیکزمان تاراج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  2. شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
  3. شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  4. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  5. شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
  6. شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
  7. شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد
  8. شمارهٔ ۶۳تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.