پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است

کز جمله خوبان جهان کوی ببرده است

موسی کلیم است که دارد ید بیضا

عیسی است کزو زنده شود هر که نمرده است

چون چرخ برقص است و چو خورشید فروزان

کز پرتو رویش شود آنکس که فسرده است

او را نتوان گفت که از آدم و حواست

کس شکل چنین ز آدم و حوا نشمرده است

یغمای دل خلق جهان میکند این کرد

ماننده ترکان همگی باز دو برده است

با حسن رخش حسن خلایق همه هیچست

با لعل لبش جام مصفا همه درد است

هر دل که براو نقش جهان بود منقّش

نقش رخ او آمده آنرا بستردست

کس نیست که نقش رخ خود را بچنین کرد

در راه هوا جمله بکلّی نسپرده است

ای مغربی از دلبر خود گوی سخن را

کاو نه عرب و نه عجم و رومی و کرد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  2. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  3. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  4. شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
  5. شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  6. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  7. شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
  8. شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.