پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت

به کسی رمزی از آن راز نمی‌یارم گفت

مطرب عشق درین پرده مرا سازی زد

که به کس هیچ از آن ساز نمی‌یارم گفت

گفت با من سخنی عشق به آواز بلند

آنچه او گفت به آواز نمی‌یارم گفت

زیر لب خنده زنان عشوه کنان با دل من

آنچه گفت آن لب طناز نمی‌یارم گفت

آنکه او را پر پرواز نباشد هرگز

بر او از پر و پرواز نمی‌یارم گفت

لذت لعل لب و جام غم انجام ترا

به پی ذوق ز آغاز نمی‌یارم گفت

شرح آن طرّه طرار نمیدانم داد

سحر آن غمزه غماز نمی‌یارم گفت

مغربی با دل دمساز چو دمساز نه‌ای

با تو سرّ دل دمساز نمی‌یارم گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  2. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  3. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  4. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  5. شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
  6. شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  7. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  8. شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.