پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

این جوش که از میکده برخاست چه جوش است

این جوش مگر از خم آن باده فروش است

این دیده ندانم که چرا مست و خراب است

وین عقل ندانم که چرا رفته ز هوش است

دل باده کجا خورده ندانم شب دوشین

کاو بیخبر و مست و خراب از شب دوش است

این کیست که دردل گوش دل آهسته سخنگوست

وان کیست که اندر پس این پرده بگوش است

در گوش فلک از مه تو حلقه که انداخت

این چرخ ندانم که چرا حلقه بگوش است

این مهره مهر از چه برین چرخ روانست

بر اطلس گردون ز کواکب چه نقوشست

ای هدهد جان ره بسلیمان نتوات برد

بر درکه او بسکه طیور است و وحوش است

ساکن نشود بحر دل مغربی از جوش

یارب ز چه بادست که در جنبش و جوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  2. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  3. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  4. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  5. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  6. شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
  7. شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  8. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.