پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست

پیچ و تاب حلقه ی گیسوی او بی انتهاست

در سر زلفش ندانم دل کجا افتاده است

تا کدامین موی دارد موی او بی انتهاست

هر کسی را هست راهی سوی او در هر نفس

راها در هر نفس زانسوی او بی انتهاست

ره بکویش هر که برد از وی برون ناید دگر

چون برون آید دگر چون کوی او بی انتهاست

بهر هر دل هر طرف مهراب دیگر مینهد

ابروش زان قبله ابروی وی بی انتهاست

طاقت نیروی بازویش کجا دارد دلم

زانکه دل بیطاقت و نیروی او بی انتهاست

مغربی را کوی دل اندر خم چوگان اوست

عرصه میدان برای کوی او بی انتهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  2. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  3. شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
  4. شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  5. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  6. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  7. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  8. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.