پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ریخت خونم که این شراب من است

سوخت جانم که این کباب من است

چونکه چشمش خراب و مستم دید

گفت کاین بیخود و خراب من است

چونکه در بوته غمم بگداخت

گفت در زیر لب که آب من است

چون در آن آب روی خود را دید

گفت کاین عکس آفتاب من است

کرد با عکس روی خویش خطاب

یعنی این مظهرخطاب من است

گفت با تو عتاب ها دارم

گر ترا طاقت عتاب من است

آنچه پرسی ازو جواب شنید

گفت سایل که این جواب من است

مهر رویش بمغربی میگفت

پرتو ذات تو حجاب من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  2. شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
  3. شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  4. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  5. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  6. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  7. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  8. شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.