پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت

از میانش بمیان جز کمری نتوان یافت

گفتمش چون قمری گفت بگو چون قمرم

چونکه بر سرو روانی قمری نتوان یافت

گفتمش ماه و خوری گفت که بر چرخ چنین

سرو قد زهره جبین ماه خوری نتوان یافت

از سر زلف وی اخبار دلم پرسیدم

گفت از گمشده تو خبری نتوان یافت

تا شده همچو نسیم سحری بی سر و پای

سحری بر سر کویش گذری نتوان یافت

نیست خالی نفسی روی تو از جلوه گری

همچو رویت بجهان جلوه گری نتوات یافت

گفته بودی که تو بر ما دگری بگزیدی

چون گزینم که بحسنت دگری نتوان یافت

بهر تیر غم عشقش سپری میجستم

گفت جانا که به از من سپری نتوان یافت

مغربی آینه سان تا نشوی پاک و لطیف

سوی خو هیچ ز خوبان نظری نتوان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  2. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
  3. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  4. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  5. شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
  6. شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  7. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  8. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.