پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست

وانکه هست از جمله عالم نهان پیداست کیست

آنکه از بهر تماشا آمد از خلوت برون

تا همه عالم بدیدندش عیان پیداست کیست

آنکه چون آمد بصحرای جهان ما ظهور

کرد در بر خلعتی از جسم و جان پیداست کیست

وانکه در عالم شد از پی نام و نشاگ

بعد از آن کاو بود بی نام و نشان پیداست کیست

وانکه بهر خود باسم و رسم عالم شد پدید

وانکه اکنونش همیخوانی جهان پیداست کیست

پیش او گر ز بر بالای جهان او رسته است

زیر و بالای زمین و آسمان پیداست کیست

نیست پنهان پیش چشم اهل بینش آنکه او

صد هزاران جامه پوشید هر زمان پیداست کیست

شکل پیری و جوانی روی پوشی پیش نیست

مختفی در پیر و پیدا در جوان پیداست کیست

آنکه گوید مغربی را کاین سخنها را بدان

بعد از آن بر هر که میخوانی بخوان پیداست کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  2. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  3. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
  4. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  5. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  6. شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
  7. شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  8. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.