پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست

چو حال تست در آتش جگر کباب چراست

ز پیچ زلف تو در تاب رفت مهر رخت

چو زوست تابش رویت از و شباب چراست

چو نیست عهد شکن غیر زلف بر شکنت

بگو که با دل مسکنت این عتاب چراست

ز من هرآنچه تو گوئی و آن همی شنوی

چو من صدای توام با من این خطاب چراست

چو نیست غیر تو کس از که میشوی پنهان

چو ناظر او توئی در رخت نقاب چراست

اگر چه در خم چوگان تست گوی دلم

ز چیست منقلب آخر در انقلاب چراست

ز باد بپرس که بحر از چه گشت آشفته

ز بحر بپرس که کشتی در اضطراب چراست

چو ما هر آنچه تو دادی بما همان خوردیم

زیاده هیچ نخوردیم پس حساب چراست

هرآنکه باز نکرده است گوش هوش روترا

برش حدیث حقایق فسانه است و حکایت

کتاب مغربی چون نسخه کتاب تواست

ازو مپرس که این حرف در کتاب چراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  2. شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  3. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  4. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  5. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
  6. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  7. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  8. شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.