پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت

نهایت همه دلها به پیش دوست هدایت

چو برزخی که بود در میان ظاهر و باطن

میان ختم نبوت فتاده است ولایت

ازوست بر همه جانها فروغ تاب تجلی

ازوست بر همه دلها ظهور نور هدایت

روان او ز تصور گذشته است و تفکر

عیان او ز خبر وارهیده است و حکایت

علوم او ز طریق تجلی است و تدلی

نه از طریقه عقل است و بخت و نقل روایت

دلیکه عرش و نظرگاه ذات پاک قدیمست

چو ذات پاک قدیم است و بیکران و نهایت

زهی ظهور و زهی جلوه‌گاه مظهر جامع

زهی سریر و زهی پادشاه ملک و ولایت

بود ز اسم و ز رسم و صفات نعت مجرد

برون ز عالم مدحست و دم شکر و شکایت

ز بسکه مغربی با دوست گشته است مصاحب

صفات دوست در او کرده است جمله سرایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست
  2. شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  3. شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  4. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  5. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  6. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
  7. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  8. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.