پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت

نماند حاجت امت بمعجزات و بآیت

ز شرک روی به توحید کرده اند خلایق

نهاده اند بتحقیق رخ براه هدایت

نهایت همه انبیا و رسل گذشته

نه پیش امت مرحوم احمد است بدایت

چنانکه چشم نبوت در انبیاست باحمد

بر اولیا ویست انتها و ختم ولایت

هر آن صفت که شه ملک راست غالب اوصاف

همانصفت کند اندر سپاه شاه سرایت

مگوی هیچ ز آغاز که جهانی

رسید کار بانجام و انتها و نهایت

دلم رسید چه بی اسم و رسم و جاه جبه شد

بغایتی که مرا ورانه انتهاست نه غایت

رسیده است بصحت ز راه کشف و تجلی

هرآنچه که از مغربی کنند روایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
  2. شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست
  3. شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  4. شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  5. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  6. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  7. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
  8. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.