پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

صفا و روشنی کاندرون خانه ماست

ز عکس چهره آندلبر یگانه ماست

خرد که بیخبر از کاینات افتاده است

خراب جرعه از باده شبانه ماست

ز زلف و خط بتان باش برحذر دایم

که زلف و خال بتان دام راه و دانه ماست

بیک بهانه جهان را پدید آوردیم

جهان بدیده شده از پی بهانه ماست

جهان و هرچه در او هست سربسر موجی

ز جوش و جنبش دریای بیکرانه ماست

خروش و ولوله گفتگوی و جوش جهان

صدا و نغمه و آوازه ترانه ماست

اگر زمان نبوّت گذشت و دور رسل

ولی ظهور ولایت درین زمانه ماست

کلید مخزن اسرار مغربی دارد

چو مدّتی است که او خازن خزانه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
  2. شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
  3. شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
  4. شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
  5. شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست
  6. شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  7. شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  8. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.