پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵

چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما

چه گنج بود که بنهاد یار در دل ما

به دست خویش چهل صبح باغبان ازل

ندید تخم گلی تا نکشت در گل ما

چه ماه بود که از آسمان فرود آمد

نشست خوش متمکن به برج و منزل ما

ملک که بود که افتاد در چه بابل

چه سحرهاست درین قعر چاه بابل ما

چه موجها که پیاپی همی رسد هر دم

ز جوش و جنبش دریای او به ساحل ما

هزار نقش به یک لحظه می پذیرد دل

ببین چه نقش پذیر است قلب قابل ما

به هر گره که وی از زلف خویش بگشاید

از او گشاده شود صد هزار مشکل ما

اگر ز حضرت مات آرزوی مقبولی ست

بیا و هندوی آن شو که هست مقبل ما

چو مغربی نظر از نقش کاینات بدوز

اگر کمال طلب می کنی ز کامل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷به‌دست خویش چهل صبح بامداد الست
  2. شمارهٔ ۸هیچ دانی که کیستیم و شما
  3. شمارهٔ ۹بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
  4. شمارهٔ ۱۰بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
  5. شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
  6. شمارهٔ ۱۲چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
  7. شمارهٔ ۱۳ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
  8. شمارهٔ ۱۴مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.