پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹

بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را

که تا دریا نگردی تو ندانی عین دریا را

اگر موجت از آن دریا درین صحرا کشد روزی

چنانت غرقه گرداند که ناری یاد از صحرا

اگر امواج دریا را بجز دریا نمی بینی

یقین دانم که نتوانی مسما دید اسما را

چو واحد کردی اعدادت نشاید سر بسر واحد

چو فردائی یکی بینی پری و دی فردا را

ز کثرت سوی وحدت شو ز وحدت سوی کثرت آی

ز راه وحدت و کثرت توان دانستن اسما را

چه دانی زیر و بالای زمین و آسمان چون تو

ندید استی تو ور خود زیر بالا را

چو مستی نسخه جانان فرو رو در خود و ادوان

ز پنهانی و پیدائیست این پنهان و پیدا را

الا ایمغربی عنقای مغرب را اگر گوئی

برون از مشرق و مغرب بباید جست عنقا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
  2. شمارهٔ ۱۲چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
  3. شمارهٔ ۱۳ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
  4. شمارهٔ ۱۴مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب
  5. شمارهٔ ۱۵ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات
  6. شمارهٔ ۱۶ای روی تو مهر و کَون ذرات
  7. شمارهٔ ۱۷ای صفاتت حجاب چهره ذات
  8. شمارهٔ ۱۸ای کائنات ذات ترا مظهر صفات
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.