پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب

از آن دو نرگس مست توام مدام خراب

مرا که زمزمه قول دوست در گوش است

چه حاجت است آواز چنگ عود و رباب

فتاده بر رخ دلبر بطالع مسعود

نخست چشم که بگشود چشم بخت از خواب

بدین صفت که منم مست ساقی باقی

عجب که باز شناسم شراب را ز سراب

کسی که بیخبر از ِلذت و الم باشد

نه از نعیم بود آگهیش نه ز عذاب

چو با وجود تو من هیچ نیستم از نیست

بهیچ وجه مگردان رخ ک مشو در تاب

خطاب اگر نکنی با من این عجب نبود

که سایه را نکند هیچ آفتاب خطاب

مجو ز مغربی آفتاب در طریقت عشق

که کسی نجست ز مستان و عاشقان آداب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶ای روی تو مهر و کَون ذرات
  2. شمارهٔ ۱۷ای صفاتت حجاب چهره ذات
  3. شمارهٔ ۱۸ای کائنات ذات ترا مظهر صفات
  4. شمارهٔ ۱۹ای از دو جهان نهان عیان کیست
  5. شمارهٔ ۲۰ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست
  6. شمارهٔ ۲۱مهر سر گشته کافتاب کجاست
  7. شمارهٔ ۲۲اگر ز روی براندازد او نقاب صفات
  8. شمارهٔ ۲۳ساقی باقی که جانم مست اوست
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.