پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست

گرچه بسیارند انجم آفتابی بیش نیست

گرچه برخیزد ز آب بحر موج بی شوار

کثرت اندر موج باشد لیکن آبی بیش نیست

چون خطابی کرد با خود گشت پیدا کاینات

علّت ایجاد عالم پس خطابی بیش نیست

یک سخن پرسید از خود در جهان جان و دل

جمله ارواح را زانرو جوابی بیش نیست

گرچه بسیاری در ایمنی کتب کتب مرقوم گشت

جمله را خواندیم حرفت از کتابی بیش نیست

اینکه عالم را وجود آبروئی می نهی

در بیابان عدم عالم سرابی بیش نیست

چیست عالم ایکه میپرسی نشان و نام او

بر محیط هستی مطلق حبابی بیش نیست

ایکه هستی تو اندر روی دلبر شد نقاب

برفکن از روی دلبر چون نقابی بیش نیست

مغربی آمد حجاب راه جان مغربی

درگذر از روی چه آخر حجابی بیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲اگر ز روی براندازد او نقاب صفات
  2. شمارهٔ ۲۳ساقی باقی که جانم مست اوست
  3. شمارهٔ ۲۴چنان مستم چنان مستم چنان مست
  4. شمارهٔ ۲۵آنچه مطلوب دل و جان است ابا جان و دلست
  5. شمارهٔ ۲۶دلی که آینه روی شاهد ذات است
  6. شمارهٔ ۲۷بیار ساقی از آن می که هست آب حیات
  7. شمارهٔ ۲۸دل غرقه انوار جمالی و جلالی است
  8. شمارهٔ ۲۹هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.