پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

دل غرقه انوار جمالی و جلالی است

بر وی نظر از جانب دلبر متوالی است

دل منظر عالی و نظرگاه رفیع است

یار است که او ناظر این منظر عالی است

خالی است حوالی حریم دل از اغیار

اغیار کجا واقف این بود و حوالی است

جز نقش رخ دوست در آن دل نتوان یافت

کان آینه از نقش جهان صافی و خالی است

در عالم او هیچ شب روز نباشد

کاو برتر ازین عالم و ایام و لیالی است

در یکه از او جمله جهان گشت پدیدار

آن درّ گرانمایه از آن بحر لآلی است

عالم بخط دوست کتابی است ولیکن

مخفی است از آنکس که نه قاری و نه تالی است

ایمغربی کس را خبر از عالم دل نیست

چه عالم دل زایل وعالم متعالی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰با تو است آن یار دائم وز تو یک دم دور نیست
  2. شمارهٔ ۳۱هیچ میدانی که عالم از کجاست
  3. شمارهٔ ۳۲بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است
  4. شمارهٔ ۳۳انکه او دیده جان و دل و نور بصر است
  5. شمارهٔ ۳۴حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست
  6. شمارهٔ ۳۵بیدل و دلدار نتوانم نشست
  7. شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  8. شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.