پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

هیچ میدانی که عالم از کجاست

یا ظهور نقش عالم از کجاست

یا حروف اسم اعظم در عدد

چند باشد یا خود اعظم از کجاست

گنج دانش را طلسمی محکم است

این طلسم گنج محکم از کجاست

آندمی کز وی مسیحا مرده را

زنده گردانید آن دم از کجاست

آن که القا کرد جبرئیل آن که بود

اصل عیسی چیست مریم از کجاست

خاتم ملک سلیمانی ز چیست

حکم و تسخیر است خاتم از کجاست

چیست اصل فکرهای مختلف

وین خیالات دمادم از کجاست

آن یکی اندوه دایم از چه است

وین یکی پیوسته خرّم از کجاست

گاه شادی، گاه غمگینی ولی

می ندانی شادی و غم از کجاست

اینکه باشد مردمان را در جهان

گه عروسی گاه ماتم از کجاست

مغربی گر زانکه میدانی بگوی

کاین یکی بش آن یکی کم از کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳انکه او دیده جان و دل و نور بصر است
  2. شمارهٔ ۳۴حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست
  3. شمارهٔ ۳۵بیدل و دلدار نتوانم نشست
  4. شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  5. شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
  6. شمارهٔ ۳۸آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
  7. شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
  8. شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.