پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

انکه او دیده جان و دل و نور بصر است

هر کجا می نگرم صورت او در نظر است

خبر از دوست بدان بر که ندارد خبری

ورنه آنجا که عیانست چه جای خبر است

ره بدو برد کسی کز پی او دور افتاد

اثر از دوست کسی یافت که او بی اثر است

ره بی پا و سر آنست که نتوانی رفتن

بنشین خواجه ترا چون هوس پا و سر است

روزی از روزن اینخانه برا بر سر بام

تا ببینی که، که در خانه و بر بام و در است

تو بدین چشم کجا چهره معنی بینی

چشم صورت دگر و چشم معانی دگر است

ورنه بیرون کتاب ز بَر و زیر جهان

همه بی زیر و زبَر گفتن و دیدن زبَر است

مغربی علم تر و خشک ز دل بر میخوان

دل کتابیست که او جامع هر خشک و تر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵بیدل و دلدار نتوانم نشست
  2. شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  3. شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
  4. شمارهٔ ۳۸آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
  5. شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
  6. شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
  7. شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
  8. شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.