پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست

آب حسن دلبری هر سو روان از جوی اوست

کعبه اهل نظر رخسار جانبخش وی است

قبله ارباب دل طاق خم ابروی اوست

هر کسی گرچه بسوئی روی می آرد ولی

در حقیقت روی خلق جمله عالم سوی اوست

مسکن و ماوای جانها زلف مشکینش بود

مجمع مجموع دلها حلقه گیسوی اوست

تابند از وی، طلب او را کسی طالب نشد

جست و جویی گر بود باز از جست و جوی اوست

دست رومی رخش از رنگ خطش قوتیست

برک چشمش در پناه طره هندوی اوست

آنکه از چشم پریرویان بصد افسونکی

دل زمردم میرباید غمزه جادوی اوست

هیچ گویی نیست خالی زان پریرو اینجهان

دل بهر کوئی که می آید فراوان کوی اوست

مغربی زان میکند میلی بکامش زانکه او

هرکرا رنگی و بوئی هست، رنگ و بوی اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  2. شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
  3. شمارهٔ ۳۸آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
  4. شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
  5. شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
  6. شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
  7. شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
  8. شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.