پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است

او نیز اگر باد رود از سرش آبیست

بهر تو یک تاب جهان کرد پدیدار

ذرات جهان جمله عیان گشته ز تابیست

حرفیست جهان از ورق دفتر علت

هرچند که خود را بسر خویش کتابیست

زاندیده کماهی نتواند رخ او دید

کاویخته بر روی وی از نور نقابیست

از تشنگی آنرا که تو پنداشته بودی

در بادیه از دور که آبیست، سرابیست

بیدار شو از خواب که این جمله خیالات

اندر نظر دیده بیدار چه خوابیست

از جانب او نیست حجابی به حقیقت

از جانب ما باشد اگر زانکه حجابیست

ساقی به هم باده به‌یک خّم دهد امّا

در مجلس ما مستی هر یک ز شرابیست

تنها نبود مغربی از نرگس او مست

در هر طرف از نرگس او مست خرابیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست
  2. شمارهٔ ۳۵بیدل و دلدار نتوانم نشست
  3. شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  4. شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
  5. شمارهٔ ۳۸آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
  6. شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
  7. شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
  8. شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.