پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

با تو است آن یار دائم وز تو یک دم دور نیست

گرچه تو مهجوری از او، وی ز تو مهجور نیست

دیده بگشا تا ببینی آفتاب روی او

کافتاب روی او از دیده ها مستور نیست

لیک رویش را بنور روی او دیدن توان

گرچه مانع دیده را از دیدنش جز نور نیست

جنّت ارباب دل رخسار جانان دیدن است

در چنین جنّت که گفتیم زنجبیل و حور نیست

گر ترا دیدار او باید برآ بر طور دل

حاجت رفتن چو موسی سوی کوه طور نیست

تو کتابی در تو مسطور است علم و هر چه هست

چیست آن کاو در کتاب و لوح تو مسطور نیست

کور آن باشد که او بینا بنفس خود نشد

کان که او بینا بنفس خویشتن شد، کور نیست

ناصر منصور گوید انا الحق المبین

بشنو از ناصر که آن گفتار از منصور نیست

مغربی را یار شمس مغربی خواند بنام

گرچه شمس مغربی اندر جهان مستور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است
  2. شمارهٔ ۳۳انکه او دیده جان و دل و نور بصر است
  3. شمارهٔ ۳۴حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست
  4. شمارهٔ ۳۵بیدل و دلدار نتوانم نشست
  5. شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  6. شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
  7. شمارهٔ ۳۸آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
  8. شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.