پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴

ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا‏

‏وی روی تو در آینۀ کَون هویدا‏

‏‏تا شاهد حسن تو در آیینه نظر کرد‏

‏عکس رخ خود دید بشد واله و شیدا

هر لحظه رخت داد جمال رخ خودرا

بر دیده خود جلوه بصد کسوت زیبا

از دیده عشاق برون کرد نگاهی

تا حسن خود از روی بتان کرد تماشا

رویت ز پی جلوه‌گری آینه‌ای ساخت

آن آینه را نام نهاد آدم و حوّا

حسن رخ خود را به همه روی در او دید

زان روی شد او آینهٔ جملهٔ اسما

چون ناظر و منظور توئی غیر تو کس نیست

پس از چه سبب گشت پدید این همه غوغا

ای مغربی آفاق پر از ولوله گردد

سلطان جمالت چو زند خیمه به صحرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ورای مطلب هر طالب است مطلب ما
  2. شمارهٔ ۷به‌دست خویش چهل صبح بامداد الست
  3. شمارهٔ ۸هیچ دانی که کیستیم و شما
  4. شمارهٔ ۹بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
  5. شمارهٔ ۱۰بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
  6. شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
  7. شمارهٔ ۱۲چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
  8. شمارهٔ ۱۳ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.