پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بیاور ساقی آن جام صفا را

دمی از ما رهایی بخش ما را

خدا را گر توانی کرد کاری

بکن کاری بکن کاری خدا را

چو چشم خویشتن سرمست گردان

دل و عقل و روان و دیده‌ها را

جهان پر قلب و پر قلاب کرده

بیا بر قلب‌ها زن کیمیا را

توانی ساختن از ما شمایی

اگر میلی بُوَد ما و شما را

گدا سلطان شود گر زان که روزی

نشانَد بر سریر خود گدا را

نگار اول پر از نقش و نگار است

ببر نقش و نگار از دل نگارا

بیا از نقش گیتی پاک گردان

میان آینه گیتی‌نما را

چو از نقش جهانش پاک کردی

به نقش روی خود رویش بیارا

برابر آسمان دل چو خورشید

ز کوکب پاک کن لوح سما را

بیا بر مغربی انداز تابی

به نام مهر گردان این سها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما
  2. شمارهٔ ۶ورای مطلب هر طالب است مطلب ما
  3. شمارهٔ ۷به‌دست خویش چهل صبح بامداد الست
  4. شمارهٔ ۸هیچ دانی که کیستیم و شما
  5. شمارهٔ ۹بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
  6. شمارهٔ ۱۰بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
  7. شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
  8. شمارهٔ ۱۲چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.