پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۲

ز روی ذات بر افکن نقاب اسما را

نهان به اسم مکن چهرۀ مسمّا را

نقاب بر فکن از روی و عزم صحرا کن

ز کنج خلوت وحدت دمی تماشا را

اگر چه پرتو انوار ذات محو کند

چو این نقاب بر افتد جمیع اشیا را

اگر چه ما و منی نیز جز توئی

تو نیست زماو من بِسِتان یک زمان من و ما را

اگر چه سایۀ عنقا مغربست جهان

و لیک سایه حجاب آمده است عنقا را

نقوش کثرت امواج ظاهر دریا

حجاب وحدت باطن بس است دریا را

فروغ چهرۀ عذرای خود نهان دارد

ز چشم وامق بیدل عذار عذرا را

نمی سزد که نهان گردی از اولو الابصار

که نور دیده تویی چشمهای بینا را

ز مغربی چو تویی ناظر رخ زیبات

نهان از و مکن ای دوست روی زیبا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا‏
  2. شمارهٔ ۵چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما
  3. شمارهٔ ۶ورای مطلب هر طالب است مطلب ما
  4. شمارهٔ ۷به‌دست خویش چهل صبح بامداد الست
  5. شمارهٔ ۸هیچ دانی که کیستیم و شما
  6. شمارهٔ ۹بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
  7. شمارهٔ ۱۰بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
  8. شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.