پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۶

ورای مطلب هر طالب است مطلب ما

برون زمشرب هر شارب است مشرب ما

به کام دل به کسی هیچ جرعه ای نرسید

از آن شراب که پیوسته می کشد لب ما

سپهر کوکب ماست از سپهر ها برون

که هست ذات مقدس سپهر کوکب ما

بتاختند اسب دل ولی نرسید

سوار هیچ روانی به گرد مرکب ما

هنوز روز و شب کائنات هیچ نبود

که روز ما رخ او بود و زلف او شب ما

کسی که جان و جهان داد عشق او بخرید

وقوف یافت ز سود زیان بکسب ما

ز آه و یارب ما آن کسی خبر دارد

که سوخته است چو ما او ز آه یا رب ما

تو وین و مذهب ما گیر در اصول و فروع

که دین و مذهب حق است دین و مذهب ما

نخست لوح دل از نقش کائنات بشوی

چو مغربیت هست اگر عزم مکتب ما

چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما

چه گنج بود که بنهاد یار در دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸هیچ دانی که کیستیم و شما
  2. شمارهٔ ۹بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
  3. شمارهٔ ۱۰بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
  4. شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
  5. شمارهٔ ۱۲چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
  6. شمارهٔ ۱۳ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
  7. شمارهٔ ۱۴مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب
  8. شمارهٔ ۱۵ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.