پرش به محتوای اصلی
خاقانی

خاقانی

غزلیات

۴۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱ ای آتشِ سودایِ تو خون کرده جگرها
  2. غزل شمارهٔ ۲ طبعِ تو دم‌ساز نیست عاشقِ دل‌سوز را
  3. غزل شمارهٔ ۳ خوش خوش خرامان می‌روی، ای شاه خوبان تا کجا
  4. غزل شمارهٔ ۴ رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
  5. غزل شمارهٔ ۵ ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
  6. غزل شمارهٔ ۶ به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
  7. غزل شمارهٔ ۷ به سر کرشمه از دل خبری فرست ما را
  8. غزل شمارهٔ ۸ گر، نه عشق او قضای آسمانستی مرا
  9. غزل شمارهٔ ۹ ای پار دوست بوده و امسال آشنا
  10. غزل شمارهٔ ۱۰ اری فی‌النوم ما طالت نواها
  11. غزل شمارهٔ ۱۱ جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
  12. غزل شمارهٔ ۱۲ درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
  13. غزل شمارهٔ ۱۳ سر به عدم درنه و یاران طلب
  14. غزل شمارهٔ ۱۴ گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب
  15. غزل شمارهٔ ۱۵ مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
  16. غزل شمارهٔ ۱۶ به یکی نامهٔ خودم دریاب
  17. غزل شمارهٔ ۱۷ ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
  18. غزل شمارهٔ ۱۸ رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
  19. غزل شمارهٔ ۱۹ کار عشق از وصل و هجران درگذشت
  20. غزل شمارهٔ ۲۰ انصاف در جِبلَت عالم نیامده است
  21. غزل شمارهٔ ۲۱ پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  22. غزل شمارهٔ ۲۲ تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  23. غزل شمارهٔ ۲۳ دل پیشکش تو جان نهاده است
  24. غزل شمارهٔ ۲۴ کار گیتی را نوائی مانده نیست
  25. غزل شمارهٔ ۲۵ اهل بر روی زمین جستیم نیست
  26. غزل شمارهٔ ۲۶ آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
  27. غزل شمارهٔ ۲۷ در این عهد از وفا بوئی نمانده است
  28. غزل شمارهٔ ۲۸ از کف ایام امان کس نیافت
  29. غزل شمارهٔ ۲۹ زآتش اندیشه جانم سوخته است
  30. غزل شمارهٔ ۳۰ زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
  31. غزل شمارهٔ ۳۱ چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
  32. غزل شمارهٔ ۳۲ حصن جان ساز در جهان خلوت
  33. غزل شمارهٔ ۳۳ بخت بدرنگ من امروز گم است
  34. غزل شمارهٔ ۳۴ طره مفشان که غرامت بر ماست
  35. غزل شمارهٔ ۳۵ در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
  36. غزل شمارهٔ ۳۶ مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  37. غزل شمارهٔ ۳۷ من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  38. غزل شمارهٔ ۳۸ چه نشینم که فتنه برپای است
  39. غزل شمارهٔ ۳۹ آن کز می خواجگی است سرمست
  40. غزل شمارهٔ ۴۰ فرمان ملک چه ساحری ساخت
  41. غزل شمارهٔ ۴۱ ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
  42. غزل شمارهٔ ۴۲ عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
  43. غزل شمارهٔ ۴۳ دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است
  44. غزل شمارهٔ ۴۴ ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
  45. غزل شمارهٔ ۴۵ لعل او بازار جان خواهد شکست
  46. غزل شمارهٔ ۴۶ دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  47. غزل شمارهٔ ۴۷ رخ تو، رونق قمر بشکست
  48. غزل شمارهٔ ۴۸ از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
  49. غزل شمارهٔ ۴۹ زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  50. غزل شمارهٔ ۵۰ روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  51. غزل شمارهٔ ۵۱ به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  52. غزل شمارهٔ ۵۲ تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  53. غزل شمارهٔ ۵۳ دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  54. غزل شمارهٔ ۵۴ شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  55. غزل شمارهٔ ۵۵ سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  56. غزل شمارهٔ ۵۶ ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  57. غزل شمارهٔ ۵۷ بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  58. غزل شمارهٔ ۵۸ شوری ز دو عشق در سر ماست
  59. غزل شمارهٔ ۵۹ دل شد از دست و نه جای سخن است
  60. غزل شمارهٔ ۶۰ آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست

متن اشعار به نقل از گنجور.