پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت

صد بار فغان کردم و یک بار نپذرفت

از دست غم هجر به زنهار وصالش

انگشت زنان رفتم و زنهار نپذرفت

گه سینه ز غم سوختم و دوست نبخشود

گه تحفه ز جان ساختم و یار نپذرفت

بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش

تا روز مرا در زد و دیدار نپذرفت

گفتم که به مسمار بدوزم در هجرش

بسیار حیل کردم و مسمار نپذرفت

بر دشمن من زر به خروار برافشاند

وز دامن من دُر به انبار نپذرفت

پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر

هان ای دل خاقانی پندار نپذرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
  2. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
  3. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
  4. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  5. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  6. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
  8. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.