پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶

مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است

آفاق ز سبزه تازه‌روی است

بر عیش زدند ناف عالم

اکنون که بهار نافه‌بوی است

از زهد کنار جوی کاین وقت

وقت طرب و کنارِ جوی است

شو خوانچه کن و چمانه درخواه

زان یوسف ما که گرگ‌خوی است

گرگ آشتی است روز و شب را

و آن بت شب و روز جنگ‌جوی است

خاقانی گفت خاک اویم

جان و سر او که راست‌گوی است

گفتی ز سگان کیست افضل

گر هست هم از سگان اوی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
  2. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
  3. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
  4. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
  5. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  6. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
  8. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.