پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

هر که در عاشقی قدم نزده است

بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق

که بر او عشق، تیر غم نزده است

عشق را مرتبت نداند آنک

همه جز در وصال کم نزده است

دل و جان باخته است هر دو به هم

گرچه با دل‌ربای دم نزده است

آتش عشق دوست در شب و روز

بجز اندر دلم علم نزده است

یارب این عشق چیست در پس و پیش

هیچ عاشق در حرم نزده است

آه از آن سوخته‌دل بریان

کو به جز در هوات دم نزده است

روز شادیش کس ندید و چه روز

باد شادی قفاش هم نزده است

شادمان آن دل از هوای بتی

که بر او درد و غم رقم نزده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
  2. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۷۶در عشق تو عافیت حرام است
  4. غزل شمارهٔ ۷۷به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
  5. غزل شمارهٔ ۷۸چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
  6. غزل شمارهٔ ۷۹هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
  7. غزل شمارهٔ ۸۰دلم در بحر سودای تو غرق است
  8. غزل شمارهٔ ۸۱بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.