پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

دلم در بحر سودای تو غرق است

نکو بشنو که این معنی نه زرق است

فراقت ریخت خونم این چه تیغ است

نفاقت سوخت جانم این چه برق است

جهان بستد ز ما طوفان عشقت

امانی ده که ما را بیم غرق است

تو هم هستی در این طوفان ولیکن

تو را تا کعب و ما را تا به فرق است

اگرچه دیگری بر ما گزیدی

ندانستی کز او تا ما چه فرق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲علم عشق عالی افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۸۳فلک در نیکوئی انصاف دادت
  3. غزل شمارهٔ ۸۴بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
  4. غزل شمارهٔ ۸۵آن‌ها که محققان راهند
  5. غزل شمارهٔ ۸۶با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
  6. غزل شمارهٔ ۸۷طریق عشق رهبر برنتابد
  7. غزل شمارهٔ ۸۸عقل در عشق تو سرگردان بماند
  8. غزل شمارهٔ ۸۹دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.