پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

عقل در عشق تو سرگردان بماند

چشم جان در روی تو حیران بماند

در ره سرگشتگی عشق تو

روز و شب چون چرخ سرگردان بماند

چون ندید اندر دو عالم محرمی

آفتاب روی تو پنهان بماند

هرکه چوگان سر زلف تو دید

همچو گویی در سر چوگان بماند

هر که سر گم کرد و دل در کار تو

چون سر زلف تو بی‌سامان بماند

هرکه یک‌دم آب دندان تو دید

تا ابد انگشت بر دندان بماند

هرکه جست آب حیات از لعل تو

جاودان در ظلمت هجران بماند

گر کسی را وصل دادی بی‌طلب

دیدم آن در درد بی‌درمان بماند

ور کسی را با تو یکدم دست بود

عمرها در هر دو عالم زان بماند

حاصل خاقانی از سودای تو

چشم گریان و دل بریان بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰دولتِ عشقِ تو آمد عالمِ جان تازه کرد
  2. غزل شمارهٔ ۹۱دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند
  3. غزل شمارهٔ ۹۲صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۹۳تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
  5. غزل شمارهٔ ۹۴هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
  6. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  7. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  8. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.