پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵

عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد

افغان چه توان کرد که داور نپذیرد

زر گونهٔ من دارد و گر زر دهم او را

ننگ آیدش از گونهٔ من زر نپذیرد

صد عمر به کار آید یک وعدهٔ او را

کس عمر ابد یک نفس اندر نپذیرد

از دیده به بالاش فرو بارم گوهر

آن سنگ‌دل افسوس که گوهر نپذیرد

جان پیش‌کش او بتوان کرد ولیکن

بر جان چه توان کرد مزید ار نپذیرد

پروانهٔ وصل ار سر و زر خواهد بدهم

آن شحنهٔ حسن ارچه سر و زر نپذیرد

خاقانی اگر رشوه دهد خال و لبش را

ملک دو جهان خواهد و کمتر نپذیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  2. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  3. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳عشق تو به هر دلی فرو ناید
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴فروغ جمالت نظر برنتابد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.