پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴

فروغ جمالت نظر برنتابد

صفات خیالت خبر برنتابد

به کوی تو از زحمت عاشقانت

نسیم سحرگه گذر برنتابد

به بازار تو مشتری بی‌بصر بِه

که جانان خریدن بصر برنتابد

بلائی که از عشقت آمد به رویم

قضا برنگیرد، قدَر برنتابد

به هر زشتی از عشق تو برنگردم

که از عشق خوبان حذر برنتابد

بر آنی که خونم بریزی و سهل است

چه عاشق بود کاینقدر برنتابد

مکن هیچ تقصیر در کشتن من

که کار عزیزان خطر برنتابد

به بوسه لبت را کند رنجه نی‌نی

که درد سر او مگر برنتابد

به کامت ز تنگی سخن در نگنجد

میان تو جان را کمر برنتابد

به جان و سر تو که خاقانی از تو

به جان گر کنی حکم سر برنتابد

سگ توست خاقانی اینک به داغت

چنان دان که داغ دگر برنتابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸با یاد تو زهر بر شکر خندد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲مرا وصلت به جانی برنیاید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.