پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹

جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به منشور کهن جان ستد از من

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

امروز جهان بستد و ما را غم این نیست

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

گیرم که عروس غم تو نامزد ماست

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲مرا وصلت به جانی برنیاید
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل زخم تو را سپر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵بوسه‌گهِ آسمان نعل سمند تو باد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸وصل تو به وهم درنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.