پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸

با یاد تو زهر بر شکر خندد

با روی تو شام بر سحر خندد

درماه نو از چه روی می‌خندی

کآن روی به آفتاب برخندد

عاشق همه زهر خندد از عشقت

گر عشق این است ازین بتر خندد

آنجا که تو تیر غمزه اندازی

آفاق بر آهنین سپر خندد

وآنجا که من از جگر کشم آهی

عشاق بر آتش سقر خندد

من در غم تو عقیق می‌گریم

دانم که عقیق تو شکر خندد

چون لعل تو بیند اشک خاقانی

از شرم چو گل به پوست درخندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲مرا وصلت به جانی برنیاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل زخم تو را سپر ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵بوسه‌گهِ آسمان نعل سمند تو باد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.