پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱

پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد

گر همه در خون کِشد، پشت نباید نمود

دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

زآتش هجران تو دود به مغزم رسید

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

عشق چو یکسر بود هجران، خوش‌تر ز وصل

باده چو دُردی بود دیر نکوتر که زود

کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید

فتنهٔ خاقانی اَست این دلِ کورِ کبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل زخم تو را سپر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵بوسه‌گهِ آسمان نعل سمند تو باد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸وصل تو به وهم درنمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹چشم ما بردوخت عشق و پردهٔ ما بردرید
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.