پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

وصل تو به وهم درنمی‌آید

وصف تو به گفت برنمی‌آید

شد عمر و عماری وصال تو

از کوی امید درنمی‌آید

وصل تو به وعده گفت می‌آیم

آمد اجل، او مگر نمی‌آید

زان می که تو را نصیب خصمان است

یک جرعه مرا به سر نمی‌آید

افسونِ مسیح بر تو می‌خوانم

افسوس که کارگر نمی‌آید

خاقانی کی رسد به گرد تو

چون دولت راهبر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱دل رفت و می‌ندانم، حالش که خود کجا شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲لعلت اندر سخن شکر خاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳دل از آن راحت جان نشکیبد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴لب جانان دوای جان بخشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵اول از خود بری توانم شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶دل عاشق به جان فرو ناید
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل از آن دلستان به کس نرسد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.