پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

دل از آن راحت جان نشکیبد

تشنه از آن آب روان نشکیبد

چه کنم هرچه کنم دل کند آنک

دل از آن جان جهان نشکیبد

دل نیارامد و هم معذور است

کز دلارام چنان نشکیبد

گرچه خون ریزد دل دار نهان

دل ز خونریز نهان نشکیبد

سینه از زخم سنانش نالید

وآنگه از زخم سنان نشکیبد

گرچه پروانه کند عمر زیان

تا نسوزد ز زیان نشکیبد

دل چنان با غم او انس گرفت

که ز غم نیم‌زمان نشکیبد

چند گوئی که ز وصلش بشکیب

من شکیبم، دل و جان نشکیبد

من سگ اویم و نالم به سحر

به سحر سگ زَفْغان نشکیبد

دل خاقانی از آن یار که نیست

می‌زند لاف و از آن نشکیبد

چون گدا را نرسد دست به کام

هم ز لافی به زبان نشکیبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵اول از خود بری توانم شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶دل عاشق به جان فرو ناید
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل از آن دلستان به کس نرسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸عشق تو دست از میان کار برآورد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰می وقت صبوح راوقی باید
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱تو را نازی است اندر سر که عالم برنمی‌تابد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲چه روح‌افزا و راحت‌باری ای باد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.